روابط صمیمانه بین دو نفر با عقاید، زندگی و رویاهای مختلف شکل می گیرد. بر این اساس، و به نظر پیستوله و آریکاله (2003)، تعارض، داشتن پتانسیل آفرینش[1] و ثبات[2] در رابطه است. بنا به تعریف مارچند و هاک[3] (2000) راهبردهای حل مسأله[4] بیانگر رفتارهای بین فردی است که زوج ها برای مقابله با عدم توافق ها و جر و بحث هایی که اتفاق می افتد، انجام می دهند. به طور کلی، افراد یا ترجیح می دهند از مواجهه با چنین موقعیت هایی اجتناب کنند و یا اینکه سعی می کنند تا عقیده خود را نیز به طرف مقابل بگویند و سعی در پیدا کردن راه حل مناسب تلاش کنند.

ابعاد مختلف تعارض زناشویی، مثل تناوب[5]، شدت[6]، نحوه بیان[7]، محتوا[8]، راه حل و درگیر بودن کودکان[9] با ناسازگاری[10] کودکان رابطه دارد (فینچام و آزبورن، 1993). مطالعه انجام شده توسط آلیسون و شولتز (2004) نشان داد که تعارض مؤلفه[11] ای اساسی در روابط والد- نوجوان است. به هر حال، مطالعات دیگری نیز انجام شده است که تعارض پایدار بین والدین و نوجوانان با سلامت هر دو طرف و رضایت از ارتباطی رابطه وجود دارد. به علاوه، بروز رفتارهای خاص در حین تعارض می تواند به عدم سازگاری نوجوانان و روابط آشفته والد- نوجوان بی انجامد. این حالت بیشتر وقتی اتفاق می افتد که دو طرف به تحقیر یکدیگر بپردازند (آلیسون و شولتز، 2004؛ دیویس، شیبر، هوپس و تیله سی[12]، 2000؛ جک، 1995؛ سان[13]، 2001).

انواع روش های حل تعارض، بدون توجه به نتایج مثبت و منفی آن، در زیر آمده است:

 

اصرار و کناره گیری[14]

استنلی و دیگران (2002) این حالت را در مواقعی که یکی از طرفین در مقابل دیگری پا پس کشیده یا ساکت می شود، صادق می دانند. کافلین و مالیس (2004) در مطالعه خود روی والدین و نوجوانان، اصرار و کناره گیری، با توجه به اینکه مشروط به رفتار طرف مقابل است، پدیده ای سیستمی است. اصرار باعث افزایش کناره گیری شده و کناره گیری، اصرار و پافشاری بیشتر را به دنبال دارد. این نوع رابطه، نشانگر یک تعامل منفی است که احتمالاً با رضایت زناشویی پایین همراه است. مطالعات مشاهده ای روی زوج ها نشان می دهد که به هنگام وقوع تعارض مردان بیشتر به کناره گیری رو می آورند تا زنان.

 

اجتناب[15]

به اعتقاد استنلی و دیگران (2002) اجتناب از تعارض متأثر از قدرت طرفین و گاهی با عدم شکایت طرف پایین تر همراه است. قدرت بین فردی به صورت میزان تأثیر یکی بر دیگری تعریف می شود. این تأثیر به واسطه کنترل پاداش و تنبیهی است که در رابطه مبادله می شود.

تحقیقات نشان داده است که اجتناب از تعارض با میزان ارتباطی که در رابطه رخ می دهد، رابطه دارد (فینچام و آزبورن، 1993). به هر حال، اجتناب ممکن است کارکردها و تسلسل های مختلفی در خانواده ها داشته باشد (کورنر و فیتزپاتریک، 1997). در مطالعه ای که مارچند و هاک (2000) انجام دادند نشانگان[16] افسردگی مشخص شده در مردان و زنان، نتیجه اجتناب از تعارض بوده است؛ که این نشانگان در زنان بیش از مردان بوده است.

 

پرخاش[17] ؛ کلامی و غیر کلامی

مطالعه ای که مارچند و هاک (2000) روی خشونت خانوادگی انجام دادند، نشان داد که میزان پرخاشگری یا سوء استفاده کلامی، در تعارضات خانوادگی بیش از تعارض با غریبه ها است. دلیل آن احتمالاً راحت بودن مقابله با قوانین و شرایط خانوادگی در مقایسه با قوانین جامعه است. این تحقیق نشان داد که افراد برای چالش با اعضای خانواده خود آماده ترند تا با غریبه ها. اما خشونت فیزیکی بر عکس است و تحمل آن در محیط خانوادگی کمتر از محیط بیرون است.

جیوکز[18] (2002) تأکید کرد که خشونت راهبرد مقابله ای مردان در شرایط تعارض آمیزی است که نتیجه عدم کنترل یا ناتوانی در کنترل زن می باشد. او می گوید که خطر پرخاشگر در جوامعی که خشونت یک هنجار پذیرفته است، بیشتر است. به علاوه، سطح بالای قدرت زن می تواند سپر حمایتی او در برابر خشونت شریک زندگی اش باشد.

 

سرزنش[19]

سرزنش اسنادی است قدرتمند، که در صورت ابراز، به ایجاد عواطفی مانند شرم، احساس گناه، گرفتن موضع دفاعی می انجامد. بروز همین عواطف، حل مشکل را تحت الشعاع قرار می دهد. سایر پیامدهای این پدیده این است که در صورت الگو شدن این کار، مقاومت در برابر تغییر ایجاد خواهد شد (فریدلندر، هترینگتون و مارس[20]، 2000).

 

شوخی کردن[21]

شوخی کردن می تواند کارکردهای مثبت و منفی داشته باشد (بیپوس[22]، 2003). به هر حال، اگر یک شوخی از طرف مقابل سوء برداشت شود، می تواند مجادله های بزرگی به دنبال داشته باشد. گیرنده ممکن است این شوخی را به عنوان یک حمله شخصی تلقی کند. یانگ و بیپوس (2001) دریافتند، پیام هایی که همراه با شوخی منتقل شده اند مثبت تر از همین پیام ها بدون مایه های طنز بوده اند. به علاوه، وقتی که از شوخی به شکلی مثبت و در موقعیتی مناسب استفاده می شود، تأثیر مثبت آن بیش از تأثیرات منفی خواهد بود. این نکته در مطالعه گاتمن و درایور (2004) هم تأیید شده است که، استفاده از شوخی و طنز در شرایط تعارضی، پیش بین خوبی برای رضایت و ثبات زناشویی خواهد بود.

 

 

حل مسأله

حل مسأله، به عنوان راهبردی برای حل تعارض، مستلزم به کارگیری تجارب اعضای واحد تصمیم گیری[23] است. بسته به علت بروز تعارض، اعضای خانواده از راهبردهای تصمیم سازی گوناگونی بهره می گیرند. به طورکلی، این راهبردها رفتارهای بین فردی را منعکس می کنند. بحث روی واقعیت ها صورت می گیرد و بر اساس توافق بین اعضا گزینه هایی انتخاب می شوند (لی و کالینز[24]، 2000).

 

رابطه موفق زن و شوهری

در درون جزء کل زن و شوهری، زن و شوهر باید توقع و سلیقه های خاص خود را مورد بازبینی قرار دهند و شیوه های خاص خویش را برای پردازش اطلاعات، برقراری روابط دوستانه و نحوه برخورد با عواطف پدید آورند. آنها باید در مورد میزان نزدیکی، سلسله مراتب، حریم های اختصاصی و الگوهای همکاری با یکدیگر قواعدی را وضع کنند. هر یک از آنها موظف است با استفاده از روابط عادی، ارزش های مشترک و گوش دادن به آنچه که برای طرف دیگر مهم است و توافق راجع به نحوه برخورد با مواردی که طرفین نسبت به آنها نظر متفاوتی دارند، توانایی درک حال و هوا و روحیه دیگری را در خود ایجاد کند. صرف نظر از این ها، جزء کل زن و شوهری باید با نحوه برخورد با اختلاف ها که بی شک هنگام تشکیل هر واحد جدید توسط دو نفر، رخ می دهد، آشنا باشد. توسعه الگوهای پایدار و معتبر برای بیان اختلاف و حل مشاجره ها نقش حیاتی در مرحله تشکیل خانواده ایفا می کند (مینوچین و فیشمن، ترجمه بهاری و سیا، 1381).

مهارت های اصلی لازم برای به ثمر رسیدن تکالیف این زیر منظومه عبارت است از مکملیت[25] و برون سازی متقابل[26]. یعنی زن و شوهر باید الگوهایی به وجود آورند که در آن هر کدام عملکرد دیگری را در بسیاری زمینه ها حمایت کند. باید الگوهای مکملیتی به وجود آورند که به هر کدام از آنها این امکان را بدهد که تسلیم شود، بی آنکه احساس کند تسلیم شده است. هم زن و هم شوهر باید بخشی از مجزا بودن خود را برای کسب تعلق از دست بدهند. پافشاری زن و شوهر زن و شوهر در حفظ حقوق مستقل خود، ممکن است زیر بار به هم وابستگی رفتن را در یک رابطه قرینه، مختل کند (مینوچین، ترجمه ثنایی، 1381).

اما کرو و ریدلی (ترجمه موسوی، 1384) عناصر سه گانه رابطه موفق را بدین ترتیب فهرست می کنند:

1.      توانایی انطباق پذیری کافی برای سازگاری با تغییر شرایط یا مشکلات

2.                           توانایی ارتباط مؤثر

3.                           توانایی همدلی با وضعیت هیجانی یکدیگر



[1] creativity

[2] stability

[3] Marchand & Hock

[4] problem-solving strategies

[5] frequency

[6] intensity

[7] mode of expression

[8] content

[9] children’s involvement

[10] maladjustment

[11] component

[12] Davis, Shibber, Hopes & Malis

[13] Sun

[14] demand and withdrawal

[15] avoidance

[16] symptom

[17] aggression

[18] Jukes

[19] blaming

[20] Fridlander, Hatrington & Mars

[21] humor

[22] Bipus

[23] decision-making unit

[24] Lee & Collins

[25] complementation

[26] reciprocal accommodation